پیترو دلا واله Pietro Della Valle

نامش را برای مدرسه زبان ایتالیایی ها در نظر گرفتند پس بدون شک انسان بزرگ و مهمی بوده،

بد نیست زندگینامه یک ایتالیایی دوست داشتنی را بدانید و چند دقیقه ای حال و هوای دیگری به جز موتورسیکلت داشته باشید و استراحتی کنید !!

روز ملی ایتالیا نزدیک است و گفتیم شاید بد نباشد یکی از اشخاص دوست داشتنی ایتالیایی ها را بشناسید.

 

او در خانواده‌ای اشرافی در رم به‌دنیا آمد.

مدتی به تحصیل ادبیات پرداخت و زبان‌های لاتین و یونانی را آموخت.

پس از شکست در عشق تصمیم گرفت به زیارت سرزمین مقدس برود. نخست در هشتم ژوئن ۱۶۱۴ با کشتی گران دلفینو از ونیز عازم قسطنطنیه شد و یک سال در آنجا ماند.

سپس از آنجا رهسپار آسیای صغیر و مصر شد و از طریق صحرای سینا به فلسطین رفت و پس ار دیدار اورشلیم به بغداد مسافرت کرد و به قصد مشاهده آثار تمدن بابل از شهر حله نیز دیداری نمود.

سپس به بغداد مراجعت نمود و با بانو سیتی معانی دوشیزه هجده ساله آسوری مسیحی ازدواج نمود در این مدت زبان ترکی و کمی عربی آموخت.

پیترودلاواله پس از ازدواج در تاریخ ۴ زانویه ۱۶۱۷ مطابق با ۲۵ ذیحجه ۱۰۲۵ به اتفاق همسر و چند تن ار ملازمان با کاروانی از طریق همدان و گلپایگان به اصفهان رفت.

در این زمان شاه عباس در اصفهان نبود و در فرح آباد در کنار دریای خزر به سر می‌برد.

در زمان جنگ شاه عباس برای بیرون راندن پرتغالی‌ها از جزیره هرمز، از ایران به سوی هند رفت.

مدتی در هند سفر کرد و بعد از راه بصره و بندر اسکندرون و قبرس به رمبازگشت و مورد استقبال پاپ اوربان هشتم قرار گرفت.

گفته می‌شود نخستین مورد مستند بردن گربه ایرانی به اروپا به دست او بوده‌است.

او در سال ۱۶۵۲ در شهر رم از دنیا رفت.

 

 

سفرنامه وی بنام Cose e parole nei viaggi di Pietro Della Valle حاوی قسمت مهمی در باره ایران صفوی است.

پیترو دلاواله جهانگرد مشهور ایتالیایی در اوایل قون هفدهم میلادی به ترکیه و ایران و هند سفر کرد و خاطرات خود را به صورت نامه‌هایی به رشته تحریر درآورد.

خاطرات وی کتاب باارزشی است که به ویژه بخش‌های مربوط به ایران آن، نکات فراوانی درباره زندگی اجتماعی و سیاسی دوران سلطنت شاه‌عباس اول صفوی را دربرگرفته است.

سفرنامه دلاواله، یکی از جالب‌ترین سفرنامه‌هایی است که تاکنون نوشته شده است.

او با دقت و ظرافتی کم‌نظیر دیده‌ها و شنیده‌های خود را در زمان سفر به مناطق گوناگون سر راهش به تحریر درآورده و پیش روی خواننده قرار داده است.

پیترو دلاواله در کنار توصیفاتی از اوضاع سیاسی ایران در عصر شاه‌عباس ارایه می‌دهد، درباره وضعیت اجتماعی و فرهنگی مردم این سرزمین نیز مطالبی را به رشته تحریر درمی‌آورد.

بخش‌هایی از نوشته‌های وی به شیوه زندگی ایرانیان و آداب و سنت‌های آنان در زمینه‌های گوناگون بازمی‌گردد.

یکی از نکات جالب در این بخش‌ها شیوه غذا خوردن و تهیه خوراک در برخی مناطق ایران است.

این گزارش به بخش‌هایی از سفرنامه پیترو دلاواله جهانگرد مشهور ایتالیایی می‌پردازد که درباره آداب غذایی ایرانیان است.

قاشق بی قاشق

پیترو دلاواله هنگامی که در مسیر سفر به مناطق مرکزی ایران، از کردستان می‌گذرد به سنت‌های تهیه نان در آنجا اشاره می‌کند:

همانطور که بعدها به کرات ملاحظه کردم، نان در کردستان و به طور کلی در ایران، بسیار نازک و شکل آن دایره مانند و سفیدرنگ است و خوب پخته می‌شود و شبیه لازانیا است که از آن ماکارونی تهیه می‌کنند.

از قاشق و امثال آن خبری نیست و طرز غذاخوردن ایرانیان این است که از دست به عنوان قاشق و چنگال استفاده می‌کنند.

چند عدد قاشق چوبی سر سفره وجود داشت ولی به غیر از ما فرنگی‌ها هیچ‌کس آن‌ها را مورد استفاده قرار نداد

زیرا ایرانیان – همانطور که وقع ورود سفرای آنان به رم، شیوه غذا خوردن آنان توجه اشخاص کنجکاو را جلب می‌کند- از دست به عنوان قاشق استفاده می‌کنند و به طریق خاصی چهار انگشت را به طور پیوسته به یکدیگر در داخل ظرف غذا می‌چرخانند.

 

پلو، غذای فوق‌العاده سالم

نمی‌دانم از پلو تا به حال چیزی شرح داده‌ام یا خیر؟ پلو برنجی است که نسبت به برنج‌های ما پخت آن کم‌تر است و آبکشی شده و آن را با روغن دم کرده‌اند.

غالبا برنج با گوشت دام و یا مرغ طبخ می‌شود و به علاوه چاشنی و ادویه مختلفی به آن می‌زنند.

دانه‌های برنج به یکدیگر نمی‌چسبد به طوری که وقتی در قاب قرار می‌گیرد، با وجودی که به خوبی پخته شده، این طور به نظر می‌آید که خام است.

در داخل پلو ممکن است بادام یا پسته یا کشمش یا ترشی یا شیرینی به انحای مختلف مخلوط شده باشد.

این غذا فوق‌العاده سالم و به ذائقه من خوش‌آیند است؛

به علاوه در موقع سفر نیز حمل آن زحمتی فراهم نمی‌کند و زود می‌توان آن را گرم کرد و شکم را نیز زود سیر می‌کند؛

زیرا یک بشقاب پلوی ایران،‌ با چهار بشقاب برنجی که به طریق ایتالیایی پخته شده باشد، برابر است.

من در مراجعتم برای شما این غذا را تهیه خواهم کرد و مطمئن هستم موافق طبعتان خواهد بود.

در صورت لزوم پلو را با سبزی‌های مختلف تهیه می‌کنند؛ ولی معمولا پلو به برنج پخته گفته می‌شود و در حقیقت نوع طبخ برنج را می‌نمایاند و با شوربا که برنج پخته در آب و یا به قول ما مینسترا است فرق دارد.

این‌ها فقط برنج می‌خورند

زمین‌ها در مازندران به علت آب فراوان، همه زیر کشت برنج، که غذای منحصربه‌فرد و یا حداقل غذای اصلی اهالی این منطقه را تشکیل می‌دهد قرار داشت ولی گندم در اینجا کشت نمی‌شود

زیرا مردم به آن توجهی ندارند و زمین به علت رطوبت زیاد، برای عمل آوردن این محصول مناسب نیست و به همین دلیل اهالی که نان ندارند و در عین حال لبنیات و به خصوص کره را از اغذیه مضر می‌دانند و به خوردن گوشت نیز علاقه‌ای نشان نمی‌دهند،

فقط با برنج زنده‌اند و آن را بدون چربی و با آب و نمک طبخ می‌کنند و این غذا را که چلو نامیده می‌شود، با رب‌های ترش مختلفی از قبیل رب انار و غیره می‌خورند و معتقدند این غذا بسیار سالم و خوش طعم است و به نظر من نیز این نوع برنج بدمزه نیست و در تمام ایام چهل‌گانه روزه، چون چیز بهتری پیا نکردم از آن خوردم و تصور می‌کنم واجد غذاییت زیادی نباشد

زیرا مردم مازندران که فقط برنج می‌خورند یا به این دلیل و یا به علت نامناسبی آب و هوا، غالبا رنگ پریده هستند و پوست آنان گندم‌گون است.

آداب پس از غذا

پیترو دلاواله می‌نویسد: در این میهمانی، خوردن پلو فقط مدت کمی به طول انجامید … طبق عادت عموم شرقی‌ها از جمله ترک‌ها و ایرانیان و حتی مسیحیان مقیم این صفحات، ضمن چاشنی‌های دیگر، پیاز را نیز … به غذاها اضافه می‌کنند.

بعد از جمع کردن بشقاب‌ها آفتابه و لگن آوردند تا با آب گرم که حتی در تابستان نیز به روی دست ریخته می‌شود، چربی‌های غذا زدوده شود.